!!! یک دقیقه سکوت
. گاهی وقتا سکوت همه ی ناگفته ها رو از تو چشمات به سادگی فریاد می زنه
با حس عجیبی ، با حال غریبی ، دلم تنگته پر از عشق و عادت ، بدون حسادت ، دلم تنگته گِله بی گلایه ، بدون کنایه ، دلم تنگته پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی ، دلم تنگته تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و همه دل پریشن دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمیشن دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغای روشن منه دل شکسته، با این فکر خسته ، دلم تنگته ماه من غصه چرا؟ اقتباس از سایت کوچولو مهربانی را اگر قسمت کنند/من یقین دارم به ما هم می رسد آدمی گر ایستد بر بام عشق/دست هایش تا خدا هم میرسد ... در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم. خدا پرسید پس تو می خواهی با من گفتگو کنی! من در پاسخ گفتم "اگر وقت دارید"! خدا خندید: وقت من بی نهایت است.... پرسیدم: چه چیز بشر تو را سخت متعجب می سازد! خدا پاسخ داد کودکیشان! اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند! و بعد دوباره پس از مدتها آرزو می کنند باز کودک شوند! اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند! و بعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته شان را باز جویند! اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال خویش را فراموش می کنند. بنابراین نه در حال زندگی می کنند نه در آینده! اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند! دستهای خدا دستانم را گرفت مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم: به عنوان پدر می خواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند! گفت بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد همه کاری که می توانند بکنند این است که خودشان دوست داشته باشند! بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند! بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سالها طول می کشد تا زخم ها را التیام بخشیم! بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد! بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند چگونه احساساتشان را بیان کنند! بیاموزند که در فقر می توانند به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند! بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند! من با خضوع گفتم از شما بخاطر این گفتگو سپاسگذارم. آیا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندانتان بگویید، خداوند لبخند زد و گفت: فقط اینکه من اینجا هستم همیشه رویت را به خورشید کن تا سایه ها پشت سر تو بیفتند.
با چشمایِ نمناک ، تَر و ابری و پاک ، دلم تنگته
ببین که چه ساده، بدون اراده ، دلم تنگته
مثل این ترانه ، چقدر عاشقانه ، دلم تنگته
یه شب شد هزار شب ، که دل غنچه یِ ماه قرار بوده باشه
تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه
چقدر منتظرشم که شاید از این عشق سراغی بگیری
کجا کی کدوم روز ، منو با تمام دلت می پذیری
منه دل شکسته، با این فکر خسته ، دلم تنگته
با چشمایِ نمناک ، تَر و ابری و پاک ، دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده ، دلم تنگته
مثل این ترانه ، چقدر عاشقانه ، دلم تنگته
آسمان را بنگر كه هنوز بعد صد ها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبي پر از مهر به ما مي خندد
يا زميني را كه دلش از سردي شب هاي خزان
نه شكست و نه گرفت
بلكه از عاطفه لبريز شد و
نفسي از سر اميد كشيد
و در آغاز بهار دشتي از ياس سپيد زير پاهامان ريخت
تا بگويد كه هنوز پر از امنيت و احساس خداست
ماه من غصه چرا
تو مرا داري و من
هر شب و روز
آرزويم همه خوشبختي توست
ماه من دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
كار آن هايي نيست كه خدا را دارند
ماه من غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات از لب پنجره ي عشق، زمين خورد و شكست
با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن
و بگو با دل خود كه خدا هست خدا هست
او هماني است كه در تارترين لحظه ي شب
راه نوراني اميد نشانم مي داد
او هماني است كه دلش مي خواهد
همه زندگي ام غرق شادي باشد
ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي، بودن اندوه هست
اين همه غصه و غم اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه، ميوه ي يك باغ اند
همه را با هم و با عشق بچين
ولي از ياد مبر پشت هر كوه بلند
سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز كسي مي خواند
كه خدا هست خدا هست و چرا غصه؟
پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا !
و در آن باز کسی می خواند ، که خدا هست ، خدا هست
چرا غصه ؟! چرا؟
خدا هست...
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند!
| قالب رايگان وبلاگ : تک بیست |

